تبليغاتX
کله کدو
کله کدو
خاطرات و هرچی به کله پوکم میرسه
تاکسی
 

توی کشور ما ایران تفاوت زیادی بین مردا و زنها وجود داره و رسما به زن به عنوان جنس دوم نگاه میشه و از اونا به عنوان موجوداتی که بیشتر کارای خونه رو راه بندازن استفاده میشه؛چون هنوز ماشینی اختراع نشده که بتونه همه کارای زنها رو اعم از جارو ظرف شستن و.... انجام بده!!!
و همیشه زنها از کارای اجتماعی محروم شدن و توی شهر ما زاهدان خیلی خیلی بیشتر...
امروز که مطابق معمول داشتم سلانه سلانه به ایستگاه تاکسی می رفتم تا برم دانشگاه دیدم یه تاکسی واساده و 2و3 تا آقا هم کنارش واسادن و سوار نمیشن توی تاکسی رو که نگاه کردم دیدم یه خانم نشسته؛گفتم حتما خانم دربستی گرفتن و منتظر راننده هستن؛جلوتر که رفتم دیدم اااا  روم به دیوار خانم جلو نشسته،بازم گفتم حتما شوهر خانم راننده تشریف دارن و ایشون منتظر آقاشون هستن؛نزدیکتر که شدم دیدم خدایا توبه خدایا توبه خانم جای راننده نشسته!!! بله ایشون راننده تاکسی تشریف دارن! به حق چیزای ندیده و نشنیده؛با خودم گفتم عجبه داره فرهنگ مردم یه تکونی میخوره واحساس با کلاسی می کردم ...
رفتم با اقتدار در تاکسی رو باز کردم و نشستم اون آقایون هم بعد من با چشمانی قلمبه نشستن توی تاکسی.
اصلا اون چیزی که فکر می کردم نبود:یه خانم مسن قد بلند که اضطراب و ناراحتی از سر و روش میبارید و مرتب با چادرش ور میرفت معلوم بود اصلا راضی به اینکار نبود؛ بعد حرکت هم دو دستی فرمون رو چسبیده بود و تا به دانشگاه رسیدیم توی مسیر مستقیم 20 بار راهنما زد!!!
خیلی چهره غمگینی داشت؛انگار اشتباه کرده بودم؛فرهنگ نبود که باعث راننده تاکسی شدن اون زن شده بود،فقر بود؛فقر...

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط best  |